سلام،چطورين؟خوبين؟خوشين؟سلامتين؟چيكارميكنين؟چه خبر؟

مرسي منم خوبم
، به من كه خوش ميگذره هم نميگذره
، فعلأهم سلامتم(به كوري چشم بعضيا
)،من كه ازصبح تاشب الافم نميدومنم چيكارميكنم،خبرهامم كه مثل هميشه فعاله
.پس شروع ميكنم1.2.3:
گفتم كه خوش ميگذره چون واقعأخوش ميگذره بابچه هاي اكيپ خيلي حال ميكنيم
هفته پيش جشن گرفته بوديم 
به مناسبت 16ساله شدن اِلي جونم كه خيلي دوسش دارم
، اميدوارم تا1ساله ديگه زنده باشي خودتم ميدوني كه من آرزومند طلوع كردن غمهاوغروب كردن شاديهات هستم
(من غلط كنم ازاين آرزوهاكنم
) آره ديگه خيلي توي تولدش خوش گذشت
حسابي تركونديم
خودش كه اصلاًحالش سرجاش نبود
ماها روبه جا نمي آورد وقتي داشتيم ازخونشون ميرفتيم از زاويه ورودي كه نگاه ميكردي اينقدرخونشونوبابچه هابهم ريخته بوديم كه انگارمغولاي قرن21حمله كردن
ماهم كه ديديم وضعيت قرمزفلنگوبستيم
اومديم خونه هامون،من وقتي رسيدم خونه اينقدرخسته بودم
به مامانم گفتم برام ساعتوتنظيم كنه كه صبح ساعت4زنگ بزنه كه من درس بخونم 
بعدشم بدون اينكه لباسامودربيارم گرفتم خوابيدم
،صبح ساعت كه زنگ زداينقدرخوابم ميومدكه پاشدم دكمه خاموش ساعت روبزنموادامه خواب بدم ولي حالا مگه دكمه اش پيداميشد
منم عصباني شدم ساعت روكوبيدم زمين
،بدبخت ديگه صداش درنيومد منم همونجا روي زمينم خوابم برد
صبح هم كه امتحان زيست داشتيم هيچكدوممون هوچي نخونده بوديم رفتيم سرجلسه امتحان
، كلاسمون شده بود عين اولين شب قبر
جاهامونم تغييرداده بودن كه اصلأ نتونيم نگاه بي منظوري به ورقه رفيقامون داشته باشيم

خوب خلاصه رگ غيرتمون زدبالا و رفتيم ورقه قهوه اي روتحويل داديم
انگارنه انگاركه صفرميشيم،حالادرهرصورت نميدونم چرا امثال اصلاً لاي كتابوبازنميكنم
واقعأازاول سال تاحالادرست درس نخوندم
،همش سرسري خوندم خدابخيركنه
، اون ازمستمرمون اينم ازامتحان زيستمون واقعاًچه شود
؟راستي سرماخوردگيمم خيلي طول كشيدخوب بشه ولي خداروشكرالان بهترم 
دعاكنيد ديگه سرمانخورم آخه امتحاناي ترممون از9همين ماه شروع ميشه
كه من هوچّي بارم نيست بيشتربچه هاخودشونوآماده كردن منم بايدبه زورشروع كنم كه عقب نمونم 
ولي بااين وضعيتي كه من پيش ميرم نميدونم به كجاميرسم
،خيلي نااُميدم نه...؟؟متأسفانه اين چندوقت خيلي خوشخواب شدم وقتي ازمدرسه ميام به يه خوابه عميق زمستوني فروميرم
عادت كردم نميدونمم كه چه جوري تركش كنم خيلي سخته
آخه همين درساي خودمون كم بود المپياد رياضي هم اضافه شد كه بايد تاساعت4كلاس بمونم خوب هلاك ميشم انصافاً خواب لازمه ديگه
؟؟بروبچس بامرام سربزن اين وب محض اطلاعات بيشتربايدبگم كه من ممكن به خاطرامتحانات آپ نكنم
كه ميكنم كه نميشه وبمو ول كنم كه حتماًآپ ميكنم
ولي ممكنه يكم ديربشه به اطلاعتون برسونم يه وقت نگران نشين چون فاطمه زندست
البته اگه معلما با اين سؤالهاي مفهوميشون ترورم نكنن
پس صددرصداين وب آپ ميشه به قول يه فاطمه ديگه:
بي همگان به سرشود ***بي اينترنت به سرنميشود![]()
<~ شب چله همتونم مبارك اميدوارم خوب خورده باشين~>
((البته تاريخ انقضاش گذشته ديگه شماببخشين شرمنده))
قربون همتون
بشم تابعدازامتحانات وآپ بعدي خداحافظ
(برام دعاكنيد)

((كجاست جاده اي كه من رابه توميرساند؟كجاست كسي كه آسمان رابه من نشان دهد.دلم ازاين همه ابر گرفته است.گناه من چيست؟نمي دانم شايد درمسيرآزمايشم.شايددرجاده هاي سرنوشت گم شده ام ودست تقديرمرا به اين سووآن سومي كشاند.گناه،آدمي راتامرزهاي جنون مي كشاند ودرلجنزارخود فرو مي برد،ولي كسي كه به ريسمان الهي چنگ مي زند،هرگز درباتلاق گناه فرونمي رود.))
سلام به بچه هاي نانازوبلاگ نويس خوفين
؟من خوف خوفم امايه كم دچارهارموني سرماخوردگي شدم ![]()
آخه ميدونيدچي شده چندروزپيش اولين برف توي كرج برسرمردمش نازل شده بود
واين بارش رابطه مستقيمي بامن وسرماخوردگيم داره
آخه وقتي برف اومد عين برف نديده هااارفتيم ادم برفي ساختيم حااااااااال دادا


ازادم برفيه خوشم اومدبچه باحالي بود
بهش قول دادم تاوقتي كه اب نشده باهاش بمونم ولي حيف كه ناظممون نذاشت
. ازكلاس كه ديد ميزدمش ديدم داره گريه ميكنه
بيچاره اينقدرگريه كردكه بدون خداحافظي رفتو آب شد
ولي عكسشويكي ازبچه ها با موبايلش گرفته بهم گفت برات ميفرستم منم ميخوام عكسشوقاب كنم بزنم تواتاقم![]()
.
ازدست خودموكارام عصباني شدم خسته خسته شدم
يعني نه فقط خودما بلكه آوجي وداداشومامان قشنه وبابايي خسته شدن
ازدركه ميام دنبال يه پاچه ميگردم كه بگيرمش خدايي 4نفربا8پاچه كمه به همين دليلم هركي ازراه ميرسه پاچشوميچسبم
وضعم خرابه نميدونم چي كاركنم فكركنم دليلش هم همين فيزيكه تمام انرژي درونيموبه انرژي جنبشي تبديل كرده
،همين چندروزپيش سركلاس كه نشسته بوديم يكي ازبچه ها اينقدرخاشگل شده بودكه نگووووووووومنم كه گرسنه بودم زدم لپشويه گازحسابي گرفتم
بچه باحالي بودنرفت به مامانشينا بگه كه دوستم اين كاروكرده شايدم گفته ومامانشينا منوبخشيدن
ولي درهرصورت جاي دندونام روي لپش بِنفش شده الان دوستم رژ گونه بنفش استفاده ميكنه
.بچه هاي كلاسمون بچه هاي باجنبه اي هستن ولي مثه بروبچس اكيپمون پايه ات نيستن ولي بازجاي اميدواريش باقيه
.راستي جديداًخيلي پرحرف وخوش خنده شدم
، حالااگه حرفايي كه ميزدم سودي داشت مشكلي نبودولي حرفايي كه ميزنم تمامش چرتوپرته
وقتي هم بابچه هانشستيم زرميزنيم يكيشون كه پاميشه يه جك تعريف ميكنه من يهوغيبم ميزنه وقتي هم كه پيدام ميكنن ميبينن ازبس خنديدم توحالت تشنجم ديگه چي بگم والا
،همين چندروزپيش داشتم بارفيقم صحبت ميكردم يه لحظه چشمم به ثانيه شمارتلفنه افتادباورتون ميشه ۳۷/۱داشتيم زرميزديم
سرموكه بالاكردم ديدم والدين گرامي درگوشه اي چشمان زيبايشان به سمت دختردلبندشان منحرف شده
بعدازاين اوضاع حدود40باربه رفيقم گفتم"خوب كاري نداري ديگه"دوستم كه انگارضريب هوشيشوبه طوركامل ازدست داده بود
دوباره شروع ميكرد به صحبت!كم كم والدين گرامي ازانحراف چشمشان كاسته شد اما دستان مباركشان به سمت دمپايي ها نزديكترميشد
وقتي دستشان به مرحله نهايي يعني پرتاب دمپايي رسيد،خوشبختانه دوستم درهمان لحظه لفظ زيبايي خداحافظي روبه كاربردخدا روشكرضربه مغزي نشدم
وگرنه كي ميخواست اين وبو زود به زود آپ كنه؟؟؟؟؟
بچه هاي بامرامي كه لطف ميكنن كامنت ميزارن بدونن كه من حتماً لطفشونو جبران ميكنم![]()
.
















((انگاه كه كبوترپرشكسته اي دراشيان ازستم مي نالد.انگاه كه بلبل افسرده اي ازوجودخدابه پاي گل خاك برسرمي ريزد.انگاه كه پرنده ااي سوخته،باتشنج واضطراب درراه شمع جان مي سوزاند.انگاه كه جويبارچون اشك بيچارگان جريان مي يابد.انگاه كه ابشارچون عاشق زارزمزمه مي كند.دران لحظه ابربهاري فراق يارمي گويد.دران هنگام فقط چهره زيباي ترادرنظرم مجسم ميكنم وهمواره نامت درذهنم خطورميكندوهمواره به يادتوهستم.اماچه كنم بااين روزگارغم انگيزكه نميشودستيزكردوچاره اي نيست جزسوختن وساختن))















سلام به بروبچس باوفاي نظربده ونظرنده اين وب قربون همتون بشم الهي
واقعا"شرمندم ازته ته قلبم ازهمتون عذرميخوام كه معذرت ميخوام واقعا"گرفتاراين درسومدرسه شدم
فكرنمي كردم محيط دبيرستان اينقدرمتراكم باشه
ولي بازم سرهرزنگ يه حالي ميكنيم ولي معلماي امسالونميشه مثل قبلا"دك كردشيطونكاخيلي زرنگن سه سوته دسته ماروميخونن
.
توماه رمضوني كه من حسابي تيريپ تحول اومدم
مَخلص كلوم خيلي توم تاًثيركرد.باورتون ميشه بعدازاينكه سحري ميخوردم بيداربودم تاموقعي كه ميخوام برم مدرسه به دليل اينكه داشتم خرميزدم
تاجلوي بروبچس نمكدون كلاسمون سوكس نشم
بعدشم كه ميرفتم مدرسه وكه قبلا"بهتون گفتم ولي متأسفانه اپهاي قبليمويكي ازهمين بچه هاي ديوونه زدپاك كرد
(دختره ي ديوونه كُزُوايي) ولي مثل هميشه دوباره شربازي هامون شروع ميشدوجفت پاميرفتيم توحالات وسكنات دبيرمربوطه
،گفته بودم كه روزهاي اول مدرسه به خاطراينكه۷تاازبچه هاي اكيپ بودن خيلي غصه ميخوردم
ولي ازبس همين۷تا توپن اكيپوتركوندن وهمه ريختن توگروهمون وازهرجابگي خودشونوبه ماانداختن تابيان وسط يك كم نمكدون بشن
دركل هركي هركي شده شديم عين همون سياه لشكرفيلم ارباب حلقه ها
حالابعدازدرسومدرسه ساعت ۱۵/۲تعطيل ميشديم وقدم مبارك روبه خونه ميذاشتيم
اون موقع هم كه اينقدرگرسنه بودم ازحال ميرفتم و۲الي۳ساعتي روخواب تشيف داشتم
بعدش ازخواب بيدارميشدموافطارونوش جان ميكرديم وقتي هم افطارميخوردم سنگين ميشدم وحال درس خوندن نبودش
به جاش يك رمان توپ كه يكي ازبچه هاداده بودداشتم ميخوندم ولي خداييش خيلي رمان قشنگي بوداسمشم غزال بودپيشنهادميكنم حتما"بگيريدوبخونيد
وقتي منم رمان ميخونم ديگه هوچّي حاليم نميشه خودمونقش اول داستان ميكنم
.توي اين وبم كه من صبح تاشب ازخودم باكارهام ميگم راستيتش اصلا"ادمي نيستم كه ازخودم تعريف كنم
ولي اگه دودقيقه پيش مام بياين(بچه هاي اكيپ)قول ميدم اينقدربخندين كه دل وجيگرتون بيادتودهنتون
حالايه روزعكس هممونوميزارم تووب تاخودتون ماروبشناسين ،راستي دلبندانم خيلي خوشحال ميشم حوادث واتفاقات روزانتون روبه من بگيدتاكمي بيشتربخنديم
.كاشكي زودترميرفتم دانشگاه ولي اگه برم چه رشته اي روانتخاب كنم
؟دارم ديوونه ميشم فشاردرساخيلي زياده دلم براي راهنمايي ودبستان يه ذره شده
.همه ميگن امسال بايدمثه گاوبشينيوخربزني ولي ماكه ازاين كارا بلدنيستيم يعني به گروه خوني ما نمي خوره
.
قربون همتون بشم تااپ بعدي خداحافظ![]()
.










((کاش خورشید غروب نمی کرد به این زودیها کاش کشتی عمرت سلامت می رسید به این ساحل ها تا من تمام حر ف های دلم را برایت می خواندم آنقدر در خلوت تنهایی ام برایت شعر سرودم که نگو آنقدر در شب های تارم برایت ستاره چیدم که نگو آنقدر چشم براهت ماندم وگرسیتم که رودخانه ی چشمانم خوشکید آنقدر در کنار جاده ی زندگی ایستادم تا شاید تو را در کوچه پس کوچه های تنهایی بیابم اما اما افسوس از آن روزی که شنیدم دفتر زندگیت با یک خط نوشته به پایان رسید خورشید عمر تو غروب کرد و تو ستاره ای شدی در دل سیاه شب و خاطره ای غم انگیز که همیشه در دل تنها و شکسته ی من باقی خواهد ماند ))















