|
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
نگو اينها دليل محكمي نيست

دوستان عزیز اگر خواستید با من تبادل لینک کنید
در قسمت نظر ها اعلام کند
جز اينکه تو باشي ويک پنجره روشنايي
مگر اتاق کوچک زندگيم چه کم دارد
جز اينکه تو باشي و يک آينه براي بازتاب
خوشبختيم مگر چه ميخواهم.بيا
بيا وخلوت تنهايي مرا با ازدحام نگاه هايت پر کن
در تاريکی شب ۳ شمع روشن کردم
اولی برای بودنت
دومی برای ديدنت
سومی برای بوسيدنت
و در آخر هر ۳ شمع را خاموش کردم !
برای در آغوش گرفتنت !!! ...
- خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت....... *☺*☺* ☺♫*♫*♫☺
تولدي ديگر
در دهستان اصالتهای عشق
می توان
شبنم فروشی ساده بود
می توان
با تک اجاق عاطفه چای خوش طعم محبت دم نمود...
شب بود![]()
![]()
و هوا هم خيلي خوب بود! تو چله تابستون، باد خنک شبانه کوهستان گونه هاشو نوازش ميکرد
موهاي آشفتشو با دستهاش آروم کرد و شيشه اتومبيلش رو بالا کشيد که به عشق بازي باد و موهاي همسفرش خاتمه بده
براي اولين بار بود که با هم همسفر شده بودن
پسرک نيم نگاهي به دخترکي که کنارش رو صندلي کمک راننده نشسته بود انداخت
چشماي قشنگشو بسته بود و تابش مهتاب روي صورت لطيفش اونو شبيه پري شهر قصه ها کرده بود
لبخند زيبايي روي لبهاي خوش ترکيبش نشسته بود که حاکي از رضايت و آرامش اون بود
به سختي چشماي بي قرارش رو از صورت معشوقش گرفت و به جاده دوخت
حالا ديگه تقريبا به مقصد رسيده بودند
با ايستادن ماشين دخترک چشم عسلي هم چشماشو باز کرد و متوجه پايان عمر کوتاه سفر شد
ـ پاشو! پاشو عروسک قشنگ من
ـ پاشو دلبرکم که امشبي را که در آنيم غنيمت شمريم! شايد اي جان! نرسيم به فرداي دگر
دخترک لبخندي زد و از ماشين پياده شد و با هم وارد ويلا شدن
امشب اولين شب با هم بودنشون بود
اولين شبي که تا صبح با هم بودن و اين هميشه بزرگترين آرزوي اونا بود
چند وقتي بود که براي با هم بودن با خانوادهاشون مي جنگيدن و بعد از کلي جار و جنجال و به نتيجه نرسيدن، بالاخره دخترک راضي شد که پيشنهاد پسرک رو بپذيره و حالا اونا به دور از چشم خونواده هاشون ميتونن در کنار هم باشن! حتي شده براي ۱ شب
دخترک مانتو و روسريشو در مياره و ميره کنار پنجره! با اون هيکل ظريف و لوندي که داره کنار پنجره اي رو به کوهاي بلند که مهتاب سعي در داخل آمدن داره چقدر هوس انگيز به نظر مي رسه![]()
و پسرک از پشت، تمام اندام عشقش رو بادقت بررسي ميکنه و قند توي دلش آب ميشه که بالاخره به مرادش ميرسه امشب
آروم نزديک دخترک ميشه و دستاشو دور کمرش حلقه ميکنه و در گوشش ميگه
تو منو ديوونه خودت کردي فرشته ناجي من! عروسک من! ماه من! عشق من! همه زندگي من
به اندازه تمام ستارهايي که امشب تو آسمونه دوستت دارم عزيزم
و گونه هاي دخترک را مي بوسد
دخترک هم بر مي گرده و دستهاشو به گردن پسرک آويز مي کنه و مجنون روياهاشو کاملا در آغوش مي گيره و ميگه: منم همينطور! خيلي دوستت دارم
و آروم آروم ميرن رو تخت خواب و آماده ميشن تا به دور از هر حصار و مانعي سلولهاي بدن همديگه رو لمس و عطر تنشون رو با تمام وجود حس کنن
ناگهان دخترک انگار که چيزي به يادش امده باشه از رختخواب بلند ميشه و دوباره ميره کنار پنجره
دستي به موهاي خرمايي بلندش که روي سينه هاشو پوشونده ميکشه و با کمي اضطراب ميگه
من ميترسم عزيزم! دلم شور ميزنه
پسرک که انتظار همچين حرکتي رو از دخترک نداشت بلند ميشه با همون لحن آروم ميگه
نترس خوشگلکم! برگرد به رختخواب! معجزه عشق همه چيزو درست ميکنه
امشب دريچه اي جديد به رومون باز ميشه و من و تو تبديل به ما ميشيم
اين قصه و افسانه نيست عزيزم! عشق يه حقيقته! اينو مطمئن باش
نور مهتاب زيبايي خاصي به چشمان پسرک داده! چند ثانيه اي به چشمان هم خيره مي مونن و بعد از چند ثانيه سکوت، دخترک که انگار چشمان پسرک جادوش کرده دوباره برميگرده به رختخواب و اينبار خودشو در آغوش پسرک رها ميکنه و چشماشو ميبنده تا به اوج لذت و آرامش برسه و خودشو اينبار در نه درکنار عشقش! بلکه در وجودش ببينه و ما شدن رو تجربه کنه
حتي براي ۱ شب![]()
![]()
يك زن هندي ادعا كرده است كه روز يك كيلو شن و ماسه مي خورد تا سرحال و سالم باقي بماند.
رام راتي 80 ساله ، مي گويد كه سنگ ، يكي از اصلي ترين مواد غذايي او است و او هر روز آن را در رژيم غذايي خود پيش از صبحانه و ناهار و نيز قبل از چاپ عصرگاهي اش لحاظ مي كند.![]()
رام كه در منطقه چينهار در لوكنو زندگي مي كند به روزنامه نگاران گفت: اولين بار وقتي جوان بودم براي تفنن اين كار را كردم اما از آن زمان به بعد اين كار را تا حد تكرار و عادت انجام داده ام. برادران و خويشاوندانم
بارها مرا به خاطر اين عادت نكوهش كرده اند واز من خواسته اند اين عادت را كنار بگذارم اما در همه اين سالها نتوانسته ام اين كار را كنار بگذارم.![]()
نوه بزرگ او مي گويد پزشكان گفته اند وقتي اين كار به سلامتي او لطمه اي نمي زند بگذاريد به خوردن ماسه و شن ادامه دهد.
او مي گويد حتي پزشكان او نيز بر اين باورند كه خوردن شن و ماسه ممكن است در سالم بودن او در اين سن و سال تاثير گذاشته باشد![]()
۱ـ کلاس اول دبیرستان که بودم معنای زندان را لمس کردم .زندان در حکومتی که اسلامیش می خواندند (بعضي چااشهايم با مذهب هم از همين جا شروع شدند .اما خدا هنوز برايم زنده است و معتقدم حتي اگر نباشد هم بايد خدايي ساخت چون دنياي بدون خدا برايم دنياي خوبي نيست ). همان موقع بود که معنای فرزند خواری انقلاب را هم از پدرم شنیدم و به چشم دیدم . روزهای سختی بود اما انگار در زندگی من اتفاق فرخنده ای رخ داده بود . اینکه من درست در ۱۷ سالگی با خانه نشینی اجباری پدرم تازه طعم شیرین داشتن پدر را می چشیدم . هر شب اخبار بی بی سی و سی ان ان و بعد هم اخبار تحریف شده این طرف . هر شب کتاب و روزنامه و بحث و گاهی اگر سروش می آمد تا پاسی از شب جلسه های سخنرانی و بعد هم نقد آن با پدر. احساس مي كردم با آنكه از ماديات دنيا سهم چنداني نداشتيم اما همه خوشبختي اش درست كف دست من است . آمنه شاهد آن روزهاي خوشبخت است !![]()
امشب از اين آسمون مي دونم بارون مياد
ميدونم ابرا ميرن ستارم بيرون مياد
امشب از سينه من صداي ناله مياد
ميگه باز اين دل من كه ديگه خون نمي ياد
توي اين عهد و زمون چه كنم با غم و درد
ديگه باور نداره حرفامو اين دله سنگ
توي اين عهد و زمون چه كنم با غم و درد
ديگه باور نداره حرفامو اين دله سنگ
اي خدا اين روزگار چرا اين جور ميكنه
هميشه در دل من نور را رو كور ميكنه
اي خدا اين روزگار چرا اين جور ميكنه
هميشه در دل من نور را رو كور ميكنه
كي ميشه اين شب غم بره و فردا بشه
كي ميشه ابرا برن ستارم پيدا بشه
كي ميشه اين شب غم بره و فردا بشه
كي ميشه ابرا برن ستارم پيدا بشه
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي
خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه
گريه كنن.
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه... ولي حداقل مي تونه يادش بده
که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره.
دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم.
عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت
نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي
به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.
آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي
ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند...
و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم.
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن.پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن.
نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل
محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.
زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو.
براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين
بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه.
روزی که به دنيا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود .ميدونی
چرا ؟ اون روز فرشته ها داشتن از اون بالا گريه ميکردن .چون يکی
ازاونا کم شده بود.
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز.
وقتي عاشق ميشيم تلاش ميکنيم چارديواري آدما رو بشکنيم بريم تو.
يادمون ميره، چيزي که عاشقش شديم همون چهارتا ديوار بوده، نه آدم توش.
کوچک ترين انسانها کساني هستند که براي بدست آوردن ديگران ، خود را هم
عقيده و هم فکر با او نشان دهند.
کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي- به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
: رفيق بازي- به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت- به پيرمردي
گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر- به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي
کشيد و سخت گريست.
فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود.
عشق مثه يه گنجيشك ميمونه ... اگه محكم بگيريش ميميره ... اگه شل
بگيريش مي پره ... پس سعي كن يه طوري بگيريش كه آروم تو دستات خوابش
ببره.
مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي
شه كه اين فاصله رو پر كن.
به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را بست و آرام
آرام گريست.
چند سال پيش در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم. روزي در آخر ساعت درس يک
دانشجوي دوره دکتراي نروژي ، سوالي مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم
مي آييد،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط ?دقيقه به آخر کلاس مانده بود.من در
جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا
مي کنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش
را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد
بايد در تخريب مملکتش بکوشد. (پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي)
آنچه کرم ابريشم، تا پايان دنيا ميپندارد، در نظر پروانه، اغاز زندگيست.
فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را
آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من تا
غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته.
اگر كتاب زندگي چاپ دوم مي داشت هرگز نمي گذاشتم كه اينقدر غلط چاپي
داشته باشد
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ
قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ
قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر
من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
مواظب افکارت باش آنها تبديل به کلمات مي شوند. مواظب کلماتت باش آنها
اعمالت مي شوند. مواظب اعمالت باش آنها عاداتت مي شوند. مواظب عاداتت
باش آنها شخصيتت مي شوند. مواظب شخصيتت باش آن سرنوشتت مي شود
نظر یادت نره خوشگل![]()
![]()
تو اخبار شنیدم که دانشمندان ، سال 2007 میلادی یه سفینه بدون سر نشین به فضا پرتاب می کنند . این سفینه حامل پیام انسان خاکی است برای موجودات فضایی که به چند زبان زنده جهان ترجمه شده تا شاید کسی صدای ما را بشنود و با ما ارتباط برقرار کند
فرض کنین که از یک سازمان فضایی اومدن و در خونه شما رو زدن و به شما گفتن : آقا یا خانوم محترم ، ما از فلان سازمان فضایی مزاحمتون شدیم برای یک پیام . پیامی که شما برای موجودات فضایی خواهید خواند و ما این پیام رو با صدای خود شما برای موجودات فضایی به فضا میفرستیم و ...
میدونم این احتمال تقریبا یک در هفت میلیارد هستش ولی احتماله ! شاید پیش بیاد .
حالا شما به عنوان یک ایرانی که این شانس رو داشتین از بین هفتاد میلیون ایرانی انتخاب بشین و یک پیام توی اون نوار بدین ، چی میگین ؟ چه پیامی میدین ؟
لطفا پیامتونو با ذکر نام و سن توی نظرات این پست بنویسید
(نیازی به نوشت نام خانوادگی نیست همون اسم کوچک برای تعیین جنسیت و سن کافیه )